waooev
سال نو مبارک
در شامگاه دلنواز فروردین ماه آنگاه که بوی شکوفۀ درختان، قمریان و بلبلان را مست و به آواز وا میدارد و نسیم بهشتی بهاری روحهای رمیده را آرمیده میسازد آن روز شاخه گلی کافی است تا دل معشوق را لحظه ای همراه خویش بیابی و با او در آن آسمان پرستاره پرواز کنی. چه رویایی است آن لحظه که فارغ از هر نام و ننگ به آرامی چنگ در گیسوی یار می اندازی و سبک و لطیف آن را سشوار میکشی...
*****
چشمان دلربایی که ریمل را به سخره گرفته اند، بی گمان با دست خود خداوند سرمه کشیده شده اند.....
*****
با من همگام می شوی در تائید این حقیقت تلخ که دیرگاهیست پروانه ها شمع را از یاد برده اند؟ وهیچ میدانی که دیگر شمعی هم برای امید دل بی تاب پروانگان بی پروا نیست تا بر گرد حریم آنها طواف کنند، نفرین بر لامپ! علی الخصوص لامپ کم مصرف.
در خرابات مغان نور چراغ میبینم
دو سه پروانه ی بیکاره و چاق میبینم
دو سه ماهی است که من با نگه برزخیم
نصف مردان و زنان را چو الاغ می بینم
****
ای پریچهره من، معشوق زیباروی بی همتا که دوریت جان مرا اینچنین نزار ساخته و تنم را در آتش هجران بگداخته. آخر تا کی؟ و تا کجا؟ تا کجای این نا کجا آباد در پی آن چشمان فتّان و آن چهرۀ تابان راه بپویم و تا چه زمان افتان و خیزان روانه شوم در دشت و دمن و کوه و چمن و باغ و راغ و دریا و صحرا و بیابان و خیابان و کوچه و پس کوچه و بن بست و بلوار و اتوبان و آزادراه و جاده و خیابان یکطرفه و دو طرفه و پل و پارکینگ و سرپایینی و سربالایی و بن بست و ورودممنوع .... آن هم با این سهمیه بندی افتضاح بنزین!!!! افسوس از این ماشین که الحق نام لگن برازنده ی قامت بی قواره اش است. حق با توست که اینچنین با من بیگانگی میکنی. یقین دارم که بر جریده ذهنت و دفتر خاطرت اینچنین نگاشته ای و به آن عمل می کنی که:
شاهد (بخوانید شوهر) آن نیست که مویی و میانی دارد
شاهد آنست که ماشین گرانی دارد!!
گنج زر، گر نبود گوشه زندان خالیست
هر کس آخربه جهان جا ومکانی دارد!
چشمه چشم مرا ای گل خندان در یاب
ارنه چشمم هوس چشم چرانی دارد!
نقد بازار جهان بنگر و اوضاع کساد
کاین دل آزار فقط پشه پرانی دارد
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد؟
بی گمان عالم ما گاو و خرانی دارد