باران و دوباره...
امروز روز قشنگی بود. بعد از چند روز که مدام هوا گرفته و گرد و غبار بود، امروز یه بارون قشنگ بارید و رنگ سیاهی و بی روحی رو از آسمان شب پاک کرد و رنگی بایسته به آنها زد. بارانی که نه تنها خاطرات را از صفحه دلمون پاک نکرد بلکه اونها رو پررنگ تر هم کرد و باران زد و دوباره .... باران زد و مثل همیشه ....
شب ساعت ابری مرا داد به تو
افتاد نگاه خسته باد به تو
باران زد و خیس شد تن خاطره ها
باران زد و باز یادم افتاد به تو
+ نوشته شده در جمعه هفتم اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۴۰ ب.ظ  توسط محسن
|