X
تبلیغات
باران سبز - از خدا به انسان!

باران سبز

شعر و هنر و ادبیات و تا حدودی اندیشه و موسیقی

از خدا به انسان!

سلام. امروز ميخوام در مورد يه نوع خاصي ازشعرا حرف بزنم. همونطور كه ميدونيم بعضي از شعرها هستن كه به اونا شعرهاي عرفاني ميگن و در اون شعرا  مخاطب شاعر، خداونده. در اينگونه از اشعارعشقي كه از اون صحبت ميشه عشق يك بنده  به خداي خودشه و معمولاً شاعر ازدرد دوري و هجران ناله سر ميده و دائماً آرزوي وصال ميكنه و كلاً خودش رو در مقابل معشوقش خارو كوچك ميبينه و سعي ميكنه هيچگونه منيت و غروري از خودش باقي نداره و در اصطلاح خودش رو فنا كنه تا بقاي هميشگي نصيبش بشه. كه اين نوع شعرا در ديوان هاي شاعران بزگي مثل مولوي عطار حافظ و .... فراوان يافت ميشه.

اما بعضي از اشعار يا ابيات هستن كه وقتي آدم در موردشون بيشترفكر ميكنه و روي اونا دقيقتر ميشه متوجه يه نكته ي ظريف ميشه. و اون نكته اينه كه گويي اون شعرها از زبان خداوند خطاب به انسان هستن. به عقيده من شاعران بزرگي مثل حافظ مولوي عطار وسعدي و ... در مرتبه اي پايين تر از پيامبران و در مرتبه اي در حد اولياء الله تونستن حرف خدا رو به گوش ما برسونن. پيامبران وحي رو به ما ميرسونند و اولياء خدا الهامات روحيشون رو به ما ميگن كه هدف هردو ي اونها هم سعادت و هدايت ماست. و هردو حرف خدا رو به انسان ميرسونن. به انساني كه به دليل غفلت خودشو از خدا دور كرده و به عهد ازلي خودش با خداي خودش پايبند نمونده و نسبت به عهدش بيوفايي ميكنه. انساني كه به ياد خدا نيست و اين نكته هم از يادش رفته كه خدا چقدر اونو دوست داره. اين دست از اشعار هم زياد هستن. در واقع اكثر اشعاري كه به نوعي بيانگر گله عاشق از بي وفايي معشوقند و يا ناراحتي عاشق ازبي خبري معشوق از حال خودشون رو بيان ميكنند ميتونن جزء اين نوع اشعار باشند. سعدي چند تا شعربسيار زيبا داره كه ميشه اونارو جز همين دسته از شعرا يعني شعراي از طرف خدا خطاب به انسان گذاشت:

اگر تو فارغي از حال دوستان يارا

فراغت از تو ميسر نمي شود مارا

 در اين بيت بسيار زيبا ميتونيم اوج عشق خدا رو به بنده هاش ببينيم و ببينيم كه با وجود اينكه ما به ياد خدا نيستيم ولي اوست كه هميشه به ياد مونه.  

تو هيچ عهد نبستي كه عاقبت نشكستي

مرا برآتش عشقت نشاندي و ننشستي

و

سست پيمانا به يكره دل زما برداشتي

آخر اي بد عهد سنگين دل چرا برداشتي

در دو بيت بالا خدا عهد شكني ما بنده هاش رو به يادمون مياره. البته هر كس خودش بهتر ميدونه كه چقدر عهد شكني كرده. اما خدا خيلي مهربونتر از اين چيزاست كه بعد از اينكه ما عهدمون رو شكستيم، ما رو به حال خودمون بذاره. سعدي در يه شعر ديگه كه باز هم گمان ميكنم از زبان خدا خطاب به بنده هاشه، اينچنين ميگه كه:

مشتاق توأم با همه جوري و جفايي

محبوب مني با همه جرمي و خطايي

يعني با آنهمه غفلت ما خدا بازهم ما رو دوست داره.

غزل زيباي زير از سعديه. واقعاً ببينيد كه آيا اين ابيات از زبان خدابه بنده هاش نيستن؟ و به نظر شما به غير از خدا چه كسي ميتونه اينطوري با معشوقش حرف بزنه :

آخر نگهي به سوي ما كن

دردي به ارادتي دوا كن *

بسيار خلاف عهد كردي

آخر به غلط يكي وفا كن

ما را تو به خاطري همه روز

يك روز تو نيز ياد ما كن

اين قاعده ي خلاف بگذار

وين خوي معاندت رها كن

معني مصراع دوم بيت اول كه * بالاش گذاشتم اينه كه  "دواي درد تو ابراز ارادت و اقرار بندگي ماست". همونطوري كه حافظ ميگه :

طفيل هستي عشقند آدمي و پري

ارادتي بنما تا سعادتي ببري

و شرط سعادت رو اظهار ارادت نسبت به حضرت حق ميدونه.

در ادامه چند نمونه از شعرحافظ ميارم كه از زبان خدا خطاب به انسان چه مطالبي گفته ميشه:

تو كز مكارم اخلاق عالمي دگري

وفاي عهد من از خاطرت به در نرود

و يادآوري عهد به ما انسان ها و ذكر اين مطلب كه انسان از عالمي متفاوت نسبت به عالم فرشتگان يا جنيان و ساير مخلوقات هست و كرامتهايي رو داره كه بقيه مخلوقات ندارند. يه جا ديگه حافظ از زبان خدا ميگه :

مگرش خدمت ديرين من از ياد برفت

اي نسيم سحري ياد دهش عهد قديم

و خدا اين بار به وسيله ي نشانه هاش ميخواد به ما وجود خودش رو يادآوري كنه ( به باد صبحگاهي ميگه كه عهد مارو به يادش بيار... يه بار مفصل در مورد نسيم سحري حرف زدم و گفتم كه از جانب حق مياد و ميبينيم كه يكي از مهمترين كاراش يادآوري وجود خداونده ...)  البته با توجه به زبان چند لايه ي حافظ  نسيم سحري اينجا نماده. نمادي از تمام پديده هاي زيباي هستي.  در حقيقت نه فقط نسيم سحري بلكه تمام پديده هاي هستي براي تذكر (يادآوري) ما هستن تا به عهد ازلي خودمون با حضرت حق پايبند باشيم

و اما حضرت مولانا. در شعر مولانا هم نمونه هاي بسيار زيادي از اين نوع شعرا داريم : مثلاً يه جا خدا به بنده ي گمراهش ميفرمايد كه:

جفا از سر گرفتي ياد ميدار

نكردي آنچه گفتي ياد ميدار

نگفتي خار باشم پيش دشمن

چو گل با او شكفتي ياد ميدار

فتادي بارها دستت گرفتم

دگر باره بيفتي ياد ميدار

بي وفايي، خيانت و قدر نشناسي ما در اين سه بيت يادآور شده. معني بيت سوم اين شعر براي اكثر ما پيش اومده كه در موقع سختي از خدا كمك خواستيم و او دستمون رو گرفته و مارو نجات داده. اما ما پس از مدتي لطف خدا رو فراموش كرديم، غافل ازاينكه دوباره دچار مشكل ميشم و اون روزه كه دوباره هيچ پناهگاهي غير از خدا نداريم و خجالت زده باز بايد به درگاه خودش پناه ببريم و بگوييم كه " جز آستان توام در جهان پناهي نيست ".

و در يه شعر ديگه از مولوي اينطور اومده كه :

اي بنده باز گرد به درگاه ما بيا

بشنو زآسمانها حي علي الصلا

درهاي گلستان ز پي تو گشاه ايم

در خار زار چند دوي اي برهنه پا

جان را من آفريدم و درديش داده ام

آنكس كه درد داده هم او سازدش دوا

و ميبينيم كه خدا باز مارو به درگاه خودش دعوت كرده و براي ما كه پابرهنه در خارزار دنيا در پي هوا و هوس سرگردانيم درهاي گلستاني از لطف و صفا و آرامش باز كرده و  در بيت آخر به ما قول داده كه دردهاي مارو درمان كنه چون خودش مارو آفريده و خودش درد داده و خودش بهتر از همه درمان دردامون رو ميدونه.

در شعر مولوي ازين دست شعرا فراوان داريم.

چند وقت پيش شعري از عماد خراساني رو براي يكي از دوستام خوندم كه اون دوستم از اون شعراين برداشت رو كرد كه اين شعر هم از زبان خدا خطاب به ماست.شعراينه :

امشب ندانم اي بت زيبا چه ميكني ؟

ما بي تو خون خوريم تو بي ما چه ميكني؟

گويي كه همچو مايي و بي ما به سر بري

برگو كه عاشقي و شكيبا چه ميكني؟

بسيار زيباست. زيباست اگر با اين ديد نگاش كنيم كه ازطرف خدا به بندش داره اينطورگفته ميشه. مخصوصا بيت دوم كه خطاب با افراديه كه ادعاي عشق به خدا رو دارن و در زبان و ظاهر خودشون رو عاشق خدا ميدونند اما عملشون چنين چيزي رو نشون نميده. و خدا بهشون ميگه اگر عاشقيد پس چطوردوري من رو تحمل ميكنيد؟

و آخرين نمونه رباعي معروفي از شيخ ابوسعيد ابي الخير هستش كه دعوتنامه رسمي خداست به بنده هاش. به همه ي بنده هاش با هر مذهب و عقيده اي :

باز آي، هر آنچه هستي باز آي

گر كافر و گبر و بت پرستي بازآي

اين درگه ما درگه نوميدي نيست

صدبار اگر توبه شكستي بازآي

اميدوارم ما به دعوت خدا جواب مثبت بديم و ديگه بي وفايي و پيمان شكني نكنيم و هيچ وقت عهد ازليمون رو با خدا فراموش نكنيم.

دلبر از ما بصد اميد ستد اول دل

ظاهراً عهد فرامش نكند خلق كريم

                                    " حافظ "

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط محسن  |