X
تبلیغات
باران سبز - روزها می رود...

باران سبز

شعر و هنر و ادبیات و تا حدودی اندیشه و موسیقی

روزها می رود...

سلام. چند بیت از حافظ که من اونا رو با صدای شجریان در دستگاه ماهور شنیدم. خیلی دلچسب هستن. امشب هم شب خوب و آرومی بود. هوا هم بهتر شده بود. خلاصه خوب بود، مخصوصا چون در کنار دوستان سپری شد. اون هم دوستان دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی و تکرار خاطرات شیرین اون دوران... یادش به خیر.

باغبان حرامت باد زین چمن چو من رفتم

گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی

گر رقیب از لعلت بوسه خواست مانع شو

حیف باشد ار حیوان نوشد آب حیوانی

عاقبت رقیبم زد بوسه لعل جانان را

برد اهرمن آخر خاتم سلیمانی

یوسف عزیزم کو ای برادران رحمی

کز غمش به جان آمد حال پیر کنعانی

زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت

عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی

****

پ ن : خنک آن قمار بازی که باخت هرچه بودش

          ونماند هیچش الا هوس قمار دگر

****

پ ن: چقدر دکلمه های احمد شاملو قشنگن. امشب خیلی صفا داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 4:45 قبل از ظهر  توسط محسن  |